الشيخ أبو الفتوح الرازي

352

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نيست ، و او فرود آيد از آسمان بر امّت من و خليفه من باشد بر ايشان ، و همانا ( 1 ) اين خبر آنان روايت كرده باشند كه حديث مهدى را از روى بى انصافي منكر باشند ، و الا او خلافت رسول را نبشايد ( 2 ) براى آن كه شرع او منسوخ است و او شرع ما نداند ، لا بدّ بود از آن كه رجوع او با كسى باشد ، و رجوع جمله امّت كه شرع محمّدى ( 3 ) داند و استحقاق آن دارد كه عيسى مريم به او اقتدا كند از او قبول كند ، پس همانا خلل از راوى بوده باشد ، و خبر چنين است : و انّه نازل على امّتي مع خليفة من ولدى . چون او را بينى بشناسى او را ، به اين اوصاف و علامات مردى باشد دو بهرى سرخ سپيد ( 4 ) دراز موى ، پندارى آب از موى او مىبچكد ( 5 ) و اگر چه موى او تر نباشد . صليب شكند ، و خوك كشد ، و مال بخشد و در روحاء نشيند و حج و عمره كند ، و با مردمان بر اسلام قتال كند تا خداى تعالى در روزگار او جمله دينها هلاك كند ، در روزگار او مسيح ضلال را كه دجّال است هلاك كند ، و همه زمين ايمن شود تا شير با شتر و پلنگ با گاو و گوسفند و گرگ ( 6 ) به يك جاى چره كنند ( 7 ) . و كودكان به ( 8 ) مار بازى كنند و هيچ يك ديگر ( 9 ) را نيازارند و نرنجانند . و او در زمين چهل سال بماند ، و روايت كعب بيست و چهار سال ، و زن كند و فرزندان آرد ، آنگه او را وفات آيد و مسلمانان بر او نماز كنند . و در اخبار اهل البيت چنين آمد كه : مهدى بر او نماز كند ، و همانا مهدى ( 10 ) اوليتر باشد به نماز كردن بر عيسى از يكى من افناء النّاس ، و او را در حجره رسول دفن كنند . و جمله آنچه در اين خبر هست ، همه اوصاف و علامات ( 11 ) روزگار مهدى است كه در اخبار مخالفان و مؤالفان آمده است ، و اگر كسى انصاف دهد و عناد رها كند و بر اين اخبار واقف شود ، و آن را با حجّت عقل و آيات قرآن برابر كند ، بداند

--> ( 1 ) . مج : همانان ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . آج ، بنشايد ، دب ، مر : نشايد . ( 3 ) . آج ، لب ، فق است و ، مب است او . ( 4 ) . دب : و سپيد ، فق ، مب : و سفيد . ( 5 ) . آج ، لب ، فق : او بچكد ، مب ، مر : او مىچكد . ( 6 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و گرگ با گوسفند . ( 7 ) . دب : چرا كنند . ( 8 ) . دب ، مر : با . ( 9 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر ، يكديگر . ( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد . ( 11 ) . آج ، لب ، فق : علامت .